حکیم عمر خیام نیشابوری کی بود ؟
«حکیم غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری» (زادروز : ۴۴۰ قمری، (۱۸ مه ۱۰۴۸ میلادی)؛ مرگ : ۵۳۶ قمری، (۱۱۳۱ میلادی)) [1] به خیامی و خیام نیشابوری و خیامی النیسابوری [2] هم نامیده شده است. او از ریاضی دانان، اخترشناسان و شاعران بنام ایران در دوره ی سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی اوست ولی آوازه ی وی بیشتر به واسطه ی نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آن که رباعیات خیام را به اغلب زبان های زنده ترجمه نموده اند. «فیتز جرالد» رباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کرده که بیشتر مایه ی شهرت وی در مغرب زمین گردیده است.
حکیم عمر خیام در دوره ی سلطنت «ملک شاه سلجوقی» (۴۲۶ - ۵۹۰ هجری قمری) و در زمان وزارت خواجه ی «نظام الملک» گاهشماری ایران را اصلاح کرد. وی در ریاضیات، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود. نقش خیام در حل معادلات درجه ی سوم و مطالعات اش درباره ی اصل پنجم اقلیدس نام او را به عنوان ریاضی دانی برجسته در تاریخ علم ثبت کرده است.
عده ای از تذکره نویسان، خیام را شاگرد «ابن سینا» و عده ای دیگر او را شاگرد «امام موفق نیشابوری» عارف معروف نوشته اند.
از وی هم اکنون بیش از ۱۰۰ رباعی در دست است.
خیام دارای لقب «حجة الحق» نیز بود.
.
زندگی
عمر خیام در حدود دهه ی نخست سده ی پنجم هجری (میان سال های ۴۳۰ تا ۴۴۰ هجری) در نیشابور زاده شد. فقه را در میان سالی در محضر امام موفق نیشابوری آموخت؛ حدیث، تفسیر، فلسفه، حکمت و اختر شناسی را فراگرفت. برخی نوشته اند که او فلسفه را مستقیما از زبان یونانی فرا گرفته بود.
در حدود ۴۴۹ تحت حمایت و سرپرستی «ابوطاهر»، قاضی القضات سمرقند، کتابی درباره ی معادله های درجه ی سوم به زبان عربی نوشت تحت نام «رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله»[3] با «نظام الملک طوسی» رابطه ای نیکو داشت، این کتاب را پس از نگارش به خواجه تقدیم کرد. پس از این دوران خیام به دعوت «سلطان جلا الدین ملکشاه سلجوقی» و وزیرش «نظام الملک» به اصفهان می رود تا سرپرستی رصدخانه ی اصفهان را به عهده گیرد. او هیجده سال در آن جا مقیم می شود. به مدیریت او زیج ملکشاهی تهیه می شود و در همین سال ها (حدود ۴۵۸) طرح اصلاح تقویم را تنظیم می کند. تقویم جلالی را تدوین کرد که به نام جلال الدین ملکشاه شهره است، اما پس از مرگ ملکشاه کاربستی نیافت. در این دوران خیام به عنوان اختربین در دربار خدمت می کرد هرچند به اختربینی اعتقادی نداشت.[4] در همین سال ها (۴۵۶) مهم ترین و تاثیرگذارترین اثر ریاضی خود را با نام «رساله فی شرح مااشکل من مصادرات اقلیدس» [۵] را می نویسد و در آن خطوط موازی و نظریه ی نسبت ها را شرح می دهد. پس از درگذشت ملکشاه و کشته شدن نظام الملک، خیام مورد بی مهری قرار گرفت و کمک مالی به رصدخانه قطع شد بعد از سال ۴۷۹ اصفهان را به قصد اقامت در مرو [۶] که به عنوان پایتخت جدید سلجوقیان انتخاب شده بود، ترک کرد. احتمالا در آن جا میزان الحکم و قسطاس المستقیم را نوشت. رساله ی مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) احتمالا در همین سال ها نوشته شده است.[۷]
خیام در زندگی زن نگرفت و همسر بر نگزید. [۸]
مرگ خیام
مرگ خیام را میان سال های ۵۱۷ - ۵۲۰ هجری می دانند که در نیشابور اتفاق افتاد. گروهی از تذکره نویسان نیز وفات او را 615 نوشته اند، اما پس از بررسی های لازم مشخص گردیده که تاریخ وفات وی سال 517 بوده است. آرامگاه وی هم اکنون در شهر نیشابور، در باغی که آرامگاه امامزاده محروق در آن واقع می باشد، قرار گرفته است.[۹]
خیام شاعر
معاصران خیام نظیر نظامی عروضی یا ابوالحسن بیهقی از شاعری خیام یادی نکرده اند. [۱۰] هدایت در این باره می گوید :
گویا ترانه های خیام در زمان حیاتش به واسطه ی تعصب مردم مخفی بوده و تدوین نشده و تنها بین یک دسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیه ی جـُنگ ها و کتب اشخاص باذوق بطور قلم انداز چند رباعی از او ضبط شده، و پس از مرگش منتشر گردیده [ است.] [۱۱]
قدیم ترین کتابی که در آن از خیام شاعر یادی شده است «خریدة القصر» عمادالدین کاتب اصفهانی است. این کتاب به زبان عربی و در سال ۵۷۲ یعنی نزدیک به ۵۰ سال پس از مرگ خیام نوشته شده است. کتاب دیگر «مرصادالعباد» نجم الدین رازی است. این کتاب حدود ۱۰۰ سال پس از مرگ خیام در ۶۲۰ قمری تصنیف شده است [۱۲] نجم الدین صوفی متعصبی بود و از نیش و کنایه به خیام به خاطر افکار کفرآمیزش دریغ نکرده است.[۱۳] کتاب های قدیمی (پیش از سده ی نهم) که اشعار خیام در آنها آمده است و مورد استفاده ی مصححان قرار گرفته اند علاوه بر مرصادالعباد از قرار زیرند : [۱۴]
تاریخ جهانگشا (۶۵۸ ق)،
تاریخ گزیده ی حمدالله مستوفی (۷۳۰ ق)،
نزهة المجالس (۷۳۱ ق)،
مونس الاحرار (۷۴۱ ق).
جنگی از منشآت و اشعار که سعید نفیسی در کتابخانه ی مجلس شورای ملی جنگ یافت و در سال ۷۵۰ قمری کتابت شده است
و همچنین مجموعه ای تذکره مانند که قاسم غنی در کتابخانه ی شورای ملی یافت که مشتمل بر منتخابت اشعار سی شاعر است و پنج رباعی از خیام دارد. [۱۵]
با کنار گذاشتن رباعایت تکراری ۵۷ رباعی به دست می آید.[۱۶] این ۵۷ رباعی که تقریبا صحت انتساب آنها به خیام مسلم است کلیدی برای تصحیح و شناختن سره از ناسره به دست مصححان می دهد. با کمک این رباعی ها زبان شاعر و مشرب فلسفی وی تا حد زیادی آشکار می شود. زبان خیام در شعر طبیعی و ساده و از تکلف به دور است و در شعر پیرو کسی نیست. [۱۷] وانگهی هدف خیام از سرودن رباعی شاعری به معنی متعارف نبوده است بلکه به واسطه ی داشتن ذوق شاعری نکته بینی های فلسفی خود را در قالب شعر بیان کرده است.[۱۸]
تصحیحات رباعیات خیام
شهرت خیام به عنوان شاعر مرهون «فیتزجرالد» انگلیسی است که با ترجمه ی شاعرانه ی رباعیات وی به انگلیسی، خیام را به جهانیان شناساند. با این حال در مجموعه ی خود اشعاری از خیام آورده آست که به قول هدایت نسبت آنها به خیام جایز نیست. [۱۹]
تا پیش از تصحیحات علمی مجموعه هایی که با نام رباعیات خیام وجود داشت مجموعه هایی مغشوش از آرای متناقض و افکار متضاد بود به طوری که به قول صادق هدایت «اگر یکنفر صد سال عمر کرده باشد و روزی دو مرتبه کیش و مسلک و عقیده ی خود را عوض کرده باشد قادر به گفتن چنین افکاری نخواهد بود.»[۲۰]
بی مبالاتی نسخه نویسان و اشتباه کاتبان همیشه در بررسی نسخه های خطی دیده می شود. اما در مورد خیام گاه اشعارش را به عمد تغییر داده اند تا آن را به مسلک تصوف نزدیک کنند.[۲۱] هدایت حتی می گوید یک علت مغشوش بودن رباعیات خیام این است که هر کس می خوارگی کرده است و رباعی ای گفته است از ترس تکفیر آن را به خیام نسبت داده است.[۲۲] مشکل دیگری که وجود دارد این است که بسیاری به پیروی و تقلید از خیام رباعی سروده اند و رباعی ایشان بعدها در شمار رباعیات خیام آمده است.[۲۳]
نخستین تصحیح معتبر رباعیات خیام به دست «صادق هدایت» انجام گرفت. وی از نوجوانی دلبسته ی خیام بود و تدوینی از رباعیات خیام صورت داده بود. بعدها در ۱۳۱۳ آن را مفصل تر و علمی تر و با مقدمه ای طولانی با نام ترانه های خیام به چاپ رسانید. تصحیح معتبر بعدی به دست «محمد علی فروغی» در ۱۳۲۰ به انجام رسید. لازم به ذکر است که اروپاییان نظیر «ژوکوفسکی»، «روزن» و «کریستن سن» دست به تصحیح رباعیات زده بودند اما منتقدان بعدی شیوه ی تصحیح و حاصل کار ایشان را چندان معتبر ندانسته اند.[۲۴]
احمد شاملو نیز روایتی از ۱۲۵ رباعی خیام در کتابی به نام ترانه ها ارائه داده است.
[ویرایش] مضمون اشعار و مشرب فلسفی خیام از نگاه صادق هدایت
صادق هدایت در ترانه های خیام دسته بندی کلی ای از مضامین رباعیات خیام ارائه می دهد و زیر هر یک از عناوین، رباعی های مرتبط با موضوع را می آورد :
راز آفرینش [۲۵]
درد زندگی [۲۶]
از ازل نوشته [۲۷]
گردش دوران [۲۸]
ذرات گردنده [۲۹]
در کل اشاره به این مضمون است که چون بمیریم ذرات تن ما پراکنده شده و از گِلِ خاک ما کوزه خواهند ساخت. این درواقع به یک معنا هم از ایراداتی است که به معاد جسمانی وارد ساخته اند. چرا که وقتی ذرات تن اشخاص با گذشت زمان در تن دیگران رود رستاخیز جسمانی هر دوی آنان چگونه ممکن است.
هر چه باداباد [۳۰]
هیچ است [۳۱]
دم را دریابیم [۳۲]
خیام و ریاضیات
هر چند امروزه نام خیام بیشتر به عنوان شاعر در اذهان متبادر می شود اما در گذشته دلیل اشتهارش تالیفات او در اخترشناسی و ریاضیات بود. «قدیمی ترین کتابی که از خیام اسمی به میان آورده و نویسنده ی آن هم عصر خیام بوده، «نظامی عروضی» مؤلف «چهار مقاله» است. ولی او خیام را در ردیف منجمین ذکر می کند و اسمی از رباعیات او نمی آورد.[۳۳] خیام در مقام ریاضی دان و ستاره شناس تحقیقات و تالیفات مهمی دارد. از جمله «رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله». خیام در بخش اول این رساله همه ی انواع معادله هایی که در آن ها جملاتی بالاتر از درجه ی سه ظاهر نمی شوند را فهرست می کند و چون بین مثبت و منفی تفاوت قایل می شود به ۲۵ نوع معادله می رسد و در ادامه ی این رساله نشان می دهد ۱۱ نوع از این معادلات با روش های اقلیدوسی و ۱۴ نوع با مقاطع مخروطی حل می شود.
«هر کس ترجمه ی انگلیسی [جبر خیام] به توسط کثیر [۳۴] را بخواند استدلالات خیام را بس روشن خواهد یافت و، نیز، از نکات متعدد جالب توجهی در تاریخ انواع مختلف معادلات مطلع خواهد شد.»[۳۵] مهم ترین و تاثیرگذارترین اثر ریاضی خیام رساله ی «فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس» است.او در این کتاب اصل موضوعه ی پنجم اوقلیدس را درباره ی قضیه ی خطوط متوازی که شالوده ی هندسه ی اقلیدسی است، مورد مطالعه قرار داد و اصل پنجم را اثبات کرد.[۳۶]
کتاب دیگری از خیام که اهمیت ویژه ای در تاریخ ریاضیات دارد رساله ی «مشکلات الحساب»(مسائلی در حساب) است، هرچند این رساله هرگز پیدا نشد اما خیام خود به این کتاب اشاره کرده است و ادعا می کند قواعدی برای بسط دوجمله ای n^(a+b) کشف کرده و اثبات ادعایش به روش جبری در این کتاب است.
به هر روی قواعد این بسط تا n = 12 توسط طوسی (که بیشترین تاثیر را از خیام گرفته) در کتاب «جوامع الحساب» آورده شده است.[۳۷] روش خیام در به دست آوردن ضرایب منجر به نام گذاری مثلث حسابی این ضرایب به نام مثلث خیام شد، انگلیسی زبان ها آن را به نام مثلث پاسکال می شناسند که البته خدشه ای بر پیشگامی خیام در کشف روشی جبری برای این ضرایب نیست.[۳۸]
خیام به تحلیل ریاضی موسیقی نیز پرداخته است و در «القول علی اجناس التی بالاربعاء» مساله ی تقسیم یک چهارم را به سه فاصله مربوط به مایه های بی نیم پرده، با نیم پرده ی بالارونده، و یک چهارم پرده را شرح می دهد.[۳۹]
مهم ترین دست آوردها
ابداع نظریه ای درباره ی نسبت ها، هم ارز با نظریه ی اقلیدس.
«در مورد جبر، کار خیام در ابداع نظریه ی هندسی معادلات درجه ی سوم موفق ترین کاری است که دانشمندی مسلمان انجام داده است.»[۴۰]
او نخستین کسی بود که نشان داد معادله ی درجه ی سوم ممکن است دارای بیش از یک جواب باشد و یا این که اصلا جوابی نداشته باشد.«آنچه که در هر حالت مفروض اتفاق می افتد بستگی به این دارد که مقاطع مخروطی ای که وی از آنها استفاده می کند در هیچ نقطه یکدیگر را قطع نکنند، یا در یک یا دو نقطه یکدیگر را قطع کنند.»[۴۱]
«نخستین کسی بود که گفت معادله ی درجه ی سوم را نمی توان عموما با تبدیل به معادله های درجه دوم حل کرد، اما می توان با بکار بردن مقاطع مخروطی به حل آن دست یافت.»[۴۲]
«در نیمه ی اول سده ی هجدهم، ساکری اساس نظریه ی خود را درباره ی خطوط موازی بر مطالعه ی همان چهارضلعی دوقائمه ی متساوی الساقین که خیام فرض کرده بود قرار می دهد و کوشش می کند که فرض های حاده و منفرجه بودن دو زاویه ی دیگر را رد کند.»[۴۳]
پیروان خیام
حافظ از تشبیهات خیام بسیار استفاده کرده است. تا حدی که از متفکرترین و بهترین پیروان خیام به شمار می آید. هر چند افکار حافظ به فلسفه ی خیام نمی رسد، اما این نقص را با الهامات شاعرانه و تشبیهات رفع کرده است و مثلا به قدری شراب را زیر تشبیهات پوشانده که تعبیر صوفیانه از آن می شود. اما خیام این پرده پوشی را ندارد.[۴۴] برای نمونه حافظ درباره ی بهشت با ترس سخن می گوید :
باغ فردوس لطیف است و لیکن زینهار تو غنیمت شمر این سایه ی بید و لب کشت
اما خیام بدون پرده پوشی می گوید :
گویند بهشت و حور عین خواهد بود آنجا می ناب و انگبین خواهد بود
گر ما می ومعشوقه گزیدیم چه باک ؟ چون عاقبت کار چنین خواهد بود
چهره ی جهانی خیام
در جهان خیام به عنوان یک شاعر، ریاضیدان و اخترشناس شناخته شده است. هرچند که اوج شناخت جهان از خیام را می توان پس از ترجمه ی شعرهای وی به وسیله ی فیتز جرالد دانست. هرچند که بسیاری از پژوهشگران شماری از شعرهای ترجمه شده به وسیله ی فیتز جرالد را سروده ی خیام نمی دانند و این خود سبب تفاوت هایی در شناخت خیام در نگاه ایرانی ها و غربی ها شده است. تاثیرات خیام بر ادبیات غرب از «مارک تواین» تا «تی.اس الیوت» او را به نماد فلسفه ی شرق و شاعر محبوب روشنفکران جهان تبدیل کرده است.[۴۵]
خیام در افسانه
افسانه هایی چند پیرامون خیام وجود دارد. یکی از این افسانه ها از این قرار است که خیام می خواست باده بنوشد ولی بادی وزید و کوزه میش را شکست. پس خیام چنین سرود :
ابریق می مرا شکستی،ربی بر من در عیش را بستی،ربی
من می خورم و تو می کنی بدمستی خاکم به دهن مگر که مستی،ربی
پس چون این شعر کفرآمیز را گفت خدا روی وی را سیاه کرد. پس خیام پشیمان شد و برای پوزش از خدا این بیت را سرود :
ناکرده گنه در این جهان کیست بگو آن کس که گنه نکرد چون زیست بگو
من بد کنم و تو بد مکافات دهی پس فرق میان من و تو چیست بگو
و چون اینگونه از خداوند پوزش خواست رویش دوباره سفید شد. البته جدا از افسانه ها در اینکه این دو رباعی بالا از خیام باشند جای شک است.
سه یار دبستانی
به روایتی، «خیام»، «حسن صباح» و «خواجه نظام الملک» به سه یار دبستانی معروف بوده اند که در بزرگی هر یک به راهی رفتند. حسن، رهبری فرقه ی اسماعیلیه را به عهده گرفت، خواجه نظام الملک سیاست مداری عظیم الشان شد و خیام شاعر و متفکری گوشه گیر گشت که در آثارش اندیشه های بدیع و دلهره و اظطرابی از فلسفه ی هستی و جهان وجود دارد.[۴۶]
برپایه ی داستان سه یار دبستانی این سه در زمان کودکی با هم قرار گذاشتند که هر کدام به جایگاهی رسید آن دو دیگر را یاری رساند. هنگامی که نظام الملک به وزیری سلجوقیان رسید به خیام فرمانروایی بر نیشابور و گرداگرد آن سامان را پیشنهاد کرد، ولی خیام گفت که سودای ولایت داری ندارد. پس نظام الملک ده هزاردینار مقرری برای او تعیین کرد تا در نیشابور به او پرداخت کنند.[۴۷]
چنان که فروغی در مقدمه ی تصحیحش از خیام اشاره کرده است این داستان سند معتبری ندارد و تازه اگر راست باشد حسن صباح و خیام هر دو باید بیش از ۱۲۰ سال عمر کرده باشند که خیلی بعید است. به علاوه هیچ یک از معاصران خیام هم به این داستان اشاره نکرده است. [۴۸]
آثار
خیام آثار علمی و ادبی بسیار تالیف کرد.
او «میزان الحکمت» را درباره ی فیزیک و «لوازم الامکنت» را در دانش هواشناسی نوشت.
کتاب «جبر و مقابله»ی خیام با تلاش دانش پژوهان اروپایی در سال ۱۷۴۲ در یکی از کتابخانه های لیدن یافته شد. این کتاب در ۱۸۱۵ توسط تنی چند از دانشمندان فرانسوی ترجمه و منشر شد .[۴۹]
رساله ی فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله به زبان عربی، در باره ی معادلات درجه سوم.
رساله ی فی شرح مااشکل من مصادرات کتاب اقلیدس در مورد خطوط موازی و نظریه ی نسبت ها.
رساله ی میزان الحکمه. «راه حل جبری مساله ی تعیین مقادیر طلا و نقره را در آمیزه (آلیاژ) معینی به وسیله ی وزن های مخصوص بدست می دهد.»[۵۰]
قسطاس المستقیم
رساله ی مسائل الحساب (این اثر باقی نمانده است.)
القول علی اجناس التی بالاربعاء، اثری درباره ی موسیقی.
رساله ی «کون و تکلیف» به عربی درباره ی حکمت خالق در خلق عالم و حکمت تکلیف که خیام آن را در پاسخ پرسش امام ابونصر محمدبن ابراهیم نسوی در سال ۴۷۳ نوشته است و او یکی از شاگردان پورسینا بوده و در مجموعه ی جامع البدایع باهتمام سید محی الدین صبری به سال ۱۲۳۰ و کتاب خیام در هند به اهتمام سلیمان ندوی سال ۱۹۳۳ میلادی چاپ شده است.
رساله ی روضة القلوب در کلیات وجود
رساله ی ضیاء العلی
رساله ای در صورت و تضاد
ترجمه ی خطبه ی ابن سینا
رساله ای در صحت طرق هندسی برای استخراج جذر و کعب
رساله ی مشکلات ایجاب
رساله ای در طبیعیات
رساله ای در بیان زیگ ملکشاهی
رساله ی نظام الملک در بیان حکومت
رساله ی لوازم الاکمنه
اشعار عربی خیام که در حدود ۱۹ رباعی آن بدست آمده است.
نوروزنامه، از این کتاب دو نسخه خطی باقی مانده است. یکی نسخه ی لندن و دیگری نسخه ی برلن.[۵۱] نوروزنامه اثری ادبی منسوب به خیام است، در پدیداری نوروز و آیین پادشاهان ایرانی که در حدود ۴۹۵ هجری قمری نگاشته شده است.
رباعیات خیام به زبان فارسی
عیون الحکمه
رساله ی معراجیه
رساله در علم کلیات
رساله در تحقیق معنی وجود
پانوشت ها
1. خلاصه ی زندگینامه ی علمی دانشمندان ۴۰۶.
2. دهخدا ۹۷۸، ۹۸۰.
3. این رساله توسط دکتر غلامحسین مصاحب در کتابی به نام حکیم عمر خیام به عنوان عالم جبر ترجمه و منتشر شده است.
4. خلاصه ی زندگینامه ی علمی دانشمندان ۴۰۶.
5. این رساله با نام رساله ای در شرح مشکلات کتاب مصادرات اقلیدس در سال ۱۳۱۴ به اهتمام دکتر تقی ارانی به چاپ رسید.
6. اکنون ماری، در جمهوری ترکمنستان.
7. خلاصه ی زندگینامه ی علمی دانشمندان ۴۰۷.
8. مقدمه ی مراقبتی.
9. رباعیات حکیم عمر خیام، به کوشش نساء حمزه زاده، مقدمه ی دکتر محمدحسن سیدان، شرکت چاپ ابریشم رشت.
10. هدایت ۱۱.
11. هدایت، ترانه های خیام ۱۲.
12. فروغی ۲۴.
13. هدایت، ترانه های خیام، ۱۲ و ۱۳.
14. بر اساس فهرستی که فروغی در تصحیحاتش استفاده کرده است. نک. مقدمه ی فروغی ۳۴ تا ۵۲.
15. از آنجا که ذکری از حافظ یا معاصران وی نرفته است کهنگی اثر معلوم می شود.
16. فروغی ۵۲.
17. هدایت، ترانه های خیام ۵۴ و ۵۵.
18. فروغی ۱۴ و ۱۵.
19. هدایت، ترانه های خیام ۱۱.
20. هدایت، ترانه های خیام ۹.
21. هدایت، ترانه های خیام، ۲۲.
22. هدایت، ترانه های خیام ۲۲.
23. هدایت، ترانه های خیام ۲۳.
24. برای نمونه نگاه کنید به فروغی ۲۶ و هدایت، ترانه های خیام ۲۱.
25. نمونه
از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
26. نمونه :
گر آمدنم بمن بدی، نامدمی ور نیز شدن بمن بدی، کی شدمی؟
به زان نبدی کاندرین دیر خراب نه آمدمی، نه شدمی، نه بدمی
نسخه ی فروغی کمی تفاوت دارد و با «گر آمدنم به خود بدی نامدمی» آغاز می شود.
27. نمونه :
بر لوح نشان بودنی ها بوده است پیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده است
در روز ازل هر آنجه بایست بداد غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده است
28. نمونه :
یکچند به کودکی به استاد شدیم یکچند ز استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید از آب بر آمدیم و چون باد شدیم
در نسخه ی فروغی «از خاک برآمدیم و بر باد شدیم»
29. نمونه :
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سر زلف نگاری بوده است
این دسته که بر گردن او می بینی دستی است که بر گردن یاری بوده است
30. نمونه :
چون نیست مقام ما درین دهر مقیم پس بی می و معشوق خطایی است عظیم
تا کی ز قدیم و محدث امیدم و بیم چون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم
31. نمونه :
بنگر ز جهان چه رخت بربستم هیچ وز حاصل عمر چیست در دستم هیچ
شمع طربم ولی چو بنشستم هیچ من جام جمم ولی چو بشکستم هیچ
32. نمونه
این قافله ی عمر عجب می گذرد دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را که شب می گذرد
33. صادق هدایت، چاپ دوم 10.
34. (به انگلیسی : D.S. Kasir)
35. جی. ال. برگرن ۱۳۷.
36. احمد آرام، ۹۳.
37. قضیه دو جمله ای : مفهومی گسترده در ریاضیات دوران اسلامی، نشریه ی فرهنگ و اندیشه ریاضی، سال ۲۰، شماره پیاپی ۲۶ متعلق به انجمن ریاضی ایران.
38. به مقاله ی مثلث خیام رجوع کنید.
39. خلاصه ی زندگینامه ی علمی دانشمندان ۴۰۷.
40. خلاصه ی زندگینامه ی علمی دانشمندان ۴۰۷.
41. جی. ال. برگرن ۱۴۰.
42. خلاصه ی زندگینامه ی علمی دانشمندان ۴۰۷.
43. روزنفلد و یوشکویچ ۱۴۸.
44. هدایت، ترانه های خیام 56 و 57.
45. تاثیر خیام بر مارک تواین و تی اس الیوت، روزنامه ی همبستگی ۳ اسفند ۱۳۸۴.
46. جوادزاده ۱۴۰.
47. محمداحمد پناهی سمنانی، حسن صباح چهره ی شگفت انگیز تاریخ، نشر کتاب نمونه، چاپ چهارم،۱۳۷۰، صفحه 89 تا 91.
48. فروغی ۸.
49. مقدمه ی مراقبتی.
50. خلاصه ی زندگینامه ی علمی دانشمندان ۴۰۷.
51. نوروزنامه، پیشگفتار علی حصوری ۱۲.
52. کانسوا، س. ا. و دیگران ۱۳۴.
53. تارنمای آن هتل.
54. بهنام ظریفیان صنعتکار، دنیای نویسندگان و شعرا، صفحه ۴۱، پاراگراف دوم.
55. Moon Nomenclature - Craters - ۸ مه ۲۰۰۷.
56. دهخدا ۹۸۰.
57. [ تارنمای شهرک های صنعتی استان خراسان رضوی http://www.khorasaniec.ir/shahrak.php ]
58. گزارشی از روزنامه نگاران درگذشته در اثر حوادث از انجمن روزنامه نگاران بی مرز (به فرانسوی : édération Internationale des Journalistes)
59. گفته مارتین لوتر : (به انگلیسی :It is time for all people of conscience to call upon America to come back home. Come home America. Omar Khayyám is right 'The moving finger writes and having writ, moves on.)
بن نوشت ها
2. جمعه نامه (۲).
3. برگرن، جی. ال. گوشه هایی از ریاضیات دوره ی اسلامی. ترجمه ی محمد قاسم وحیدی و علی رضا جمالی. تهران : فاطمی، ۱۳۷۳.
4. دهخدا، علی اکبر. لغت نامه ی دهخدا جلد21 شماره مسلسل140. زیر نظر دکتر محمد معین. تهران : دانشگاه تهران، سازمان لغت نامه.
5. روزنفلد، ب. آ. و یوشکویچ، آ. ب.. «نظریه ی خیام درباره ی خطوط موازی». ریاضیات در شرق. ترجمه ی پرویز شهریاری. تهران : شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، ۱۳۵۲.
6. کانسوا، س. ا. و دیگران. «ریاضیات شرق میانه و نزدیک در سده های میانه». ریاضیات در شرق. ترجمه ی پرویز شهریاری. تهران : شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، ۱۳۵۲.
7. «خیّام، غیاث الدین ابولفتح عمربن ابراهیم نیشابوری». خلاصه ی زندگی نامه ی علمی داشمندان. ترجمه ی دکتر کیومرث مهاجر. زیر نظر احمد بیرشک، ویراستار فریبرز مجیدی. تهران : شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴.
8. صدری افشار، غلام حسین. «آثار مربوط به تاریخ ریاضیات در زبان فارسی». آشنایی با ریاضیات. تهران : انتشارات جانبی دانشگاه آزاد، 2536، 41.
9. خیام. رباعیات خیام. با تصحیح و مقدمه ی محمدعلی فروغی. چاپ اول، تهران : انتشارات اسماعیلیان، ۱۳۶۹.
10. عمر خیام. نوروزنامه. علی حصوری. چاپ دوم، تهران : نشر چشمه، 1382.
11. صادق، هدایت. ترانه های خیام. چاپ دوم، تهران : سازمان انتشارات جاویدان، 2536.
12. هدایت، صادق. ترانه های خیام. چاپ ششم، کتاب های پرستو، ۱۳۵۳.
13. مرتضی پور، اکبر : شرح حال ریاضیدانان ایران و جهان.
14. متن سخنرانی ایراد شده در دهلی نو، به نقل از فصلنامه «هستی»، بهار ۱۳۸۳.
15. مراقبی، غلامحسین. رباعیات حکیم عمر خیام. انتشارات ملک. ۱۳۷۸. تهران.
16. هاشم جوادزاده، ۱۳۸۰، کتاب خراسان، کانون آگهی ایران نوین.
17. بهنام ظریفیان صنعت کار، دنیای نویسندگان و شعرا، نشر فارابی، چاپ یکم، ۱۳۸۳، ISBN 964-5608-37-6
18. محمداحمد پناهی سمنانی، حسن صباح چهره ی شگفت انگیز تاریخ، نشر کتاب نمونه، چاپ چهارم،۱۳۷۰.
19. خیام، عمربن ابراهیم، رباعیات (اسرار عزل)، نشر میرسعیدی فراهانی، چاپ یکم، ۱۳۸۱، ISBN 964-6853-15-3.
20. Moon Nomenclature - Craters (انگلیسی) - ۸ مه ۲۰۰۷.
21. رباعیات حکیم عمر خیام، به کوشش نساء حمزه زاده، مقدمه : دکتر محمدحسن سیدان، چاپ : شرکت چاپ ابریشم رشت.
22. ریاضیات. علم در اسلام. احمد آرام. تهران : سروش، ۱۳۶۶.
نگاهي به تأثير خيام بر جهان غرب
خواجه امام حجةالحق، حكيم ابوالفتح (ابوحفص) عمربن ابراهيم مشهور به خيام (خيامي) نيشابور، فيلسوف، رياضيدان، منجم و شاعر ايراني در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم است.
وي در ترتيب رصدخانه ملكشاهي و اصلاح تقويم همكاري داشت. وفات او بين 506 و 530 هجري قمري اتفاق افتاده است. از آثار او ميتوان «جبر و مقابله»، «رساله في شرح ما اشكل من مصادرات»، كتاب «اقليدس»، «رساله في الاختيال لمعرفه مقداري الذهب و الفضة في جسم مركب منهما»، «لوازم الامكنه» و رباعيات را نام برد
نام خيام را اولينبار توماس هايد - استاد دانشگاه آكسفورد - در كتاب «تاريخ اديان» و به زبان لاتين به كار برد. زماني كه بحث تقويم جلالي مطرح بود، نام خيام در ضمن نام هشت تني كه در تأليف و ساختار تقويم يادشده دخيل بودند، آورده شده است كه در آن وفات خيام را در سال 517 هجري قمري ذكر كرده بودند.
در سال 1742 ميلادي، ژرالد مييرمن هلندي نامي از كتاب «جبر و مقابله»ي خيام را به ميان ميآورد كه ظاهرا جزو كتابهايي بوده است كه شخصي بهنام وارنر آنها را وقف كرده بود. اين كتاب توجه اصحاب علم را به خود جلب كرد. گيبن - صاحب كتاب «تاريخ افول و انقراض امپراتوري روم» - زماني كه از عصر ملكشاه سلجوقي سخن به ميان ميآورد، درباره گاهشماري نيز مطالبي را ميآورد كه البته در آن ميان نامي از خيام نيست؛ اما بعد از او كساني كه بر كتاب يادشده حاشيه و توضيح نوشتهاند، نام منجمان روزگار ملكشاه را آورده و از خيام نيز اسم بردهاند. الفينستن در كتاب «وصف كابل» درباره پيروان خيام در كابل مطالبي ميآورد. ژوزف فون هامر نيز در كتابي كه به سال 1818 در وين منتشر كرد، چند ترجمه از رباعيات خيام را در آن آورد. جيمز فريزر نيز در سفرنامه خود مطالبي درباره خيام نوشته است. او توصيفي از امامزاده محروق به دست ميدهد و ميگويد: «نزديك به اين بناي بزرگ محوطهي كوچكي واقع است كه در آن عمر خيامي آسوده است. او شاعري بود كه در عصر نظامالملك، وزير اعظم سلطان بزرگ سلجوقي، ملكشاه، ميزيست.»
در سال 1834 ميلادي، يك خاورشناس فرانسوي بهنام سديو در كتابخانه سلطنتي فرانسه جزوهاي درباره «جبر و مقابله» با نام خيام يافت. استاد ديگري بهنام ليبري در همان كتابخانه، نسخه كاملتري از «جبر و مقابله»ي خيام بهدست آورد. دو نسخه يادشده با نسخه چاپ ليدن اساس كار دكتر وپكه شد تا اين كتاب را به زبان فرانسه منتشر كند. وپكه در كتاب خود از خيام سخن به ميان آورده است، البته مأخذ او در اين كار «تاريخ الحكما»ي قفطي است.
در سال 1857 ميلادي، بينينگ، جهانگردي كه به ايران سفر كرده بود، بر روي ديوارهاي تخت جمشيد يك رباعي از خيام ديد و بدين سبب در گزارشي از سفر خود كه در يكي از مجلههاي همان زمان نوشت، نام خيام را به همراه اين دوبيتي آورد:
آن كاخ كه بر چرخ همي زد پهلو / شاهان همه بر درش نهادندي رو
ديديم كه بر كنگرهاش فاختهاي / بنشسته و ميگفت كه كوكو كوكو
اما اتفاق خجستهاي كه در سال 1858 روي داد، آشنايي فيتز جرالد با رباعيات خيام توسط كاول انگليسي بود. وي در ژانويه همان سال در مجله كلكته مقالهاي مينويسد كه از آن طريق، فيتز جرالد بهوجود خيام پي ميبرد. شوق شناخت خيام، جرالد را وادار كرد تا يادگيري زبان فارسي را خيلي جدي در سال 1853 ميلادي آغاز كند. آنچه او براي يادگيري در اختيار داشت، كتاب دستور زبان «سر ويليام جونز» بود.
اولينبار پروفسور كاول از روي نسخه موجود در كتابخانه بادليان در آكسفورد يك نسخه از رباعيات خيام تهيه كرد و در اختيار فيتز جرالد قرار داد. در ژوئن سال 1863 نيز نسخهي ديگري از نسخهي كتابخانه انجمن آسيايي استنساخ و براي فيتز جرالد ارسال كرد. فيتز جرالد در سال 1858 ميلادي، ترجمه رباعيات خيام را به فرجام آورد. ابتدا آن را براي چاپ به مجلهاي بهنام «فريزر» داد؛ ولي مدير مجله ترجمه او را لايق مجله ندانست و چاپ نكرد. در سال 1859، فيتز جرالد 250 نسخه از آن را چاپ كرد و نزد يك كتابفروش قرارداد تا بفروشد. در سال 1862، از روي چاپ يادشده در مَدرَس هندوستان چاپ ديگري كردند كه در اختيار دوستداران شعر و ادب قرار گرفت. افراد سرشناس درزمينهي رباعيات، ترجمه جرالد را مطالعه و چنان استقبال كردند كه آوازهي آن همه جا را گرفت. جيمز لاول در اينباره اينگونه نوشت: «اين مرواريدهاي افكار در درياي فارس پرورده شده بود، / هريك از ايشان لمعاني ملايم داشت چون بدر تمام؛ / غواص عُمَر، آن همه را از بستر ايشان بيرون كشيد، / فيتز جرالد آنها را گرفته به رشته انگليسي كشيد.»
تنيسن نيز در شعري خطاب به فيتز جرالد چنين نوشت: «سرود زرين شرقي، / كه از آن ترجمهاي به انگليسي / به از اين ترجمه بهشتي نميشناسم؛ / سيارهاي همقدر آن خورشيد / كه برونش داد، آن كافر عظيم / آن عُمَر شما...»
در سال 1867 ژان باتيست نيكلاي - كنسول فرانسه در ايران - نسخهي جديدي از رباعيات خيام را منتشر كرد. اين نسخه زماني كه بهدست فيتز جرالد افتاد، از آن چيزهايي جديدي آموخت و سبب شد تا فيتز جرالد نسخه جديدتري ترجمه كند و با دستكاريهايي در ترجمههاي قبلي، در سال 1868 آن را با 110 رباعي منتشر كند.
ارنست رنان كه خود فيلسوف ناموري بود، با خواندن رباعيات خيام ترجمه نيكلا چنان تحت تأثير قرار گرفت كه مقاله مبسوطي درباره رباعيات خيام در مجله آسيايي فرانسه به چاپ رسانيد. البته رنان آنگونه كه بايد، خيام را نشناخته بود؛ چرا كه او به ترجمه نيكلا توجه داشت و ترجمه نيكلا هم يك ترجمه سطحي بود. در صورتي كه فيتز جرالد خيام را خيلي خوب درك كرده بود و تفكر او را در هستيشناسي دريافت كرده بود و بالأخره فيتز جرالد در 14 ژوئن 1883 ميلادي جان به جان آفرين سپرد.
ترجمهي جرالد از رباعيات خيام به سرعت مرزها را در نورديد و خيلي زود سراسر دنيا از آن آگاه شد و روزبهروز بر شهرت او افزوده شد. بايد گفت همانقدر كه عمر خيام در جهان شهرت دارد، فيتز جرالد نيز دارد. در حقيقت، شهرت هر يك مديون ديگري است؛ چرا كه اگر فيتز جرالد نبود، خيام نميتوانست تا اين اندازه عامه را بهخود جلب كند.
در آلمان نيز روكرت - شاعر شهير - در سال 1874 ميلادي كتابي در دستور زبان تأليف كرد و چند رباعي از خيام در آن آورد.
امرسن نيز مقالهاي با عنوان «ادبيات و اهداف اجتماعي» درباره شعر فارسي دارد كه در آنجا از عمر خيام ياد ميكند. بنجامين كه مدتي سفير ايالات متحده آمريكا در ايران بود، كتابي با نام «ايران و ايرانيان» دارد كه در واقع ميتوان آن را سفرنامه او تلقي كرد. در قسمتي از اين كتاب راجع به دين ايرانيان و خاصه اسلام صحبت ميكند و در همين كتاب نيز از خيام با توجهي خاص ياد كرده و تلويحا به كفر و ايمان پرداخته است. در سال 1892 ميلادي، گروهي از دوستداران خيام در لندن باشگاهي را بهنام باشگاه عمر خيام تشكيل دادند و در سال 1893 چند شاخه گل سرخ از گلهايي كه بر سر مزار خيام روييده بود، به لندن آوردند و كنار مزار فيتز جرالد كاشتند. كنار گلها لوحي قرار دادند كه روي آن نوشته شده بود: «اين بوته گل سرخ كه در باغ پرورده شده است و تخم آن را ويليام سيمپسن از سر قبر عمر خيام در نيشابور آورده بود، بهدست چند تن از هواخواهان ادوارد فيتز جرالد از جانب انجمن عمر خيام غرس شد در هفتم اكتبر 1893.»
جهانگرد ديگري بهنام ييت از مزار خيام در نيشابور ديدن كرده بود و در گزارش خود نسبت به بيتوجهي اهالي آن ديار (نيشابور) به خيام مطالبي آورده بود. او در گزارش خود نوشته بود، هيچگونه راهنما يا علامتي كه نام خيام بر او باشد، وجود نداشت.
پينوشت: اين مطلب از كتاب «ادبيات ايران در ادبيات جهان» نوشتهي اميراسماعيل آذر برداشت شده است.

خیام شاعر، خیام فیلسوف
صادق هدایت
شاید کمتر کتابی در دنیا مانند مجموعه ی ترانه های خیام تحسین شده، مردود و منفور بوده، تحریف شده، بهتان خورده، محکوم گردیده، حلاجی شده، شهرت عمومی و دنیاگیر پیدا کرده و بالاخره ناشناس مانده.
اگر همه ی کتاب هایی که راجع به خیام و رباعیاتش نوشته شده جمع آوری شود، تشکیل کتابخانه ی بزرگی را خواهد داد. ولی کتاب رباعیاتی که به اسم خیام معروف است و در دسترس همه می باشد مجموعه ای است که عموما از هشتاد الی هزار و دویست رباعی کم و بیش دربردارد؛ اما همه ی آن ها تقریبا جُنگ مغلوطی از افکار مختلف را تشکیل می دهند.
حالا اگر یکی از این نسخه های رباعیات را از روی تفریح ورق بزنیم و بخوانیم، در آن به افکار متضاد، به مضمون های گوناگون و به موضوع های قدیم و جدید برمی خوریم؛ به طوری که اگر یک نفر صد سال عمر کرده باشد و روزی دو مرتبه کیش و مسلک و عقیده ی خود را عوض کرده باشد قادر به گفتن چنین افکاری نخواهد بود. مضمون این رباعیات روی فلسفه و عقاید مختلف است از قبیل : الهی، طبیعی، دهری، صوفی، خوشبینی، بدبینی، تناسخی، افیونی، بنگی، شهوت پرستی، مادی، مرتاضی، لامذهبی، رندی و قلاشی، خدایی، وافوری ... آیا ممکن است یک نفر این همه ی مراحل و حالات مختلف را پیموده باشد و بالاخره فیلسوف و ریاضیدان و منجم هم باشد ؟ پس تکلیف ما در مقابل این آش درهمجوش چیست ؟ اگر به شرح حال خیام در کتب قدما هم رجوع بکنیم، به همین اختلاف نظر برمی خوریم.
اساس کار ما روی یک مشت رباعی فلسفی قرار گرفته است که به اسم خیام، همان منجم و ریاضیدان بزرگ، مشهور است و یا به خطا به او نسبت می دهند. اما چیزی که انکارناپذیر است، این رباعیات فلسفی در حدود قرن 5 و 6 هجری به زبان فارسی گفته شده.
تاکنون قدیم ترین مجموعه ی اصیل از رباعیاتی که به خیام منسوب است، نسخه ی «بودلن» آکسفورد می باشد که در سنه ی 865 در شیراز کتابت شده، یعنی سه قرن بعد از خیام، و دارای 158 رباعی است، ولی همان ایراد سابق کم و بیش به این نسخه وارد است. زیرا رباعیات بیگانه نیز در این مجموعه دیده می شوند.
تنها سند مهمی که از رباعیات اصلی خیام در دست می باشد، عبارتست از رباعیات سیزده گانه ی «مونس الاحرار» که در سنه ی 741 هجری نوشته شده، و در خاتمه ی کتاب رباعیات روزن استنساخ و در برلین چاپ شده. رباعیات مزبور علاوه بر قدمت تاریخی، با روح و فلسفه و طرز نگارش خیام درست جور می آیند. پس در اصالت این سیزده رباعی و دو رباعی [ نقل شده در ] «مرصادالعباد» که یکی از آنها در هر دو تکرار شده، شکی باقی نمی ماند و ضمنا معلوم می شود که گوینده ی آنها یک فلسفه ی مستقل و طرز فکر و اسلوب معین داشته، و نشان می دهد که ما با فیلسوفی مادی و طبیعی سر و کار داریم. از این رو، با کمال اطمینان می توانیم این رباعیات چهارده گانه را از خود شاعر بدانیم و آنها را کلید و محکِ شناسایی رباعیات دیگر خیام قرار بدهیم. در این صورت، هر رباعی که یک کلمه و یا کنایه مشکوک و صوفی مشرب داشت، نسبتِ آن به خیام جایز نیست. ولی مشکل دیگری که باید حل بشود این است که می گویند خیام، به اقتضای سن، چندین بار افکار و عقایدش عوض شده، در ابتدا لاابالی و شرابخوار و کافر و مرتد بوده و آخر عمر سعادت رفیق او شده، راهی به سوی خدا پیدا کرده و شبی روی مهتابی مشغول باده گساری بوده، ناگاه باد تندی وزیدن می گیرد و کوزه ی شراب روی زمین می افتد و می شکند. آن وقت خیام برآشفته به خدا می گوید :
ابریق می مرا شکستی ربی بر من در عیش را ببستی ربی
من می خورم و تو میکنی بدمستی خاکم به دهن مگر تو مستی ربی ؟
خدا او را غضب می کند، فورا صورت خیام سیاه می شود و خیام دوباره می گوید :
ناکرده گناه در جهان کیست؟ بگو آن کس که گنه نکرده چون زیست؟ بگو
من بد کنم و تو بد مکافات دهی پس فرق میان من و تو چیست؟ بگو
خدا هم او را می بخشد و رویش درخشیدن می گیرد و قلبش روشن می شود. بعد می گوید : «خدایا مرا به سوی خودت بخوان!» آن وقت مرغ روح از بدنش پرواز می کند !
این حکایت معجزه آسای مضحک بدتر از فحش های نجم الدین رازی به مقام خیام توهین می کند، و افسانه ی بچه گانه ای است که از روی ناشیگری به هم بافته اند. آیا می توانیم بگوییم گوینده ی آن چهارده رباعی محکم فلسفی که با هزار زخم زبان و نیشخنده های تمسخرآمیزش دنیا و مافیهایش را دست انداخته، در آخر عمر اشک می ریزد و از همان خدایی که محکوم کرده، [ با این زبان ]، استغاثه می طلبد ؟ شاید یک نفر از پیروان و دوستان شاعر برای نگهداری این گنج گرانبها، این حکایت را ساخته تا اگر کسی به رباعیات تند او بربخورد به نظر عفو و بخشایش به گوینده ی آن نگاه کند و برایش آمرزش بخواهد !
از این قبیل افسانه ها درباره ی خیام زیاد است که قابل ذکر نیست، و اگر همه ی آنها جمع آوری بشود، کتاب مضحکی خواهد شد. فقط چیزی که مهم است به این نکته برمی خوریم که تاثیر فکر عالی خیام در یک محیط پست و متعصب خرافات پرست چه بوده، و ما را در شناسایی او بهتر راهنمایی می کند. زیرا قضاوت عوام و متصوفین و شعرای درجه ی سوم و چهارم که به او حمله کرده اند از زمان خیلی قدیم شروع شده و همین علت مخلوط شدن رباعیات او را با افکار متضاد به دست می دهد. کسانی که منافع خود را از افکار خیام در خطر می دیده اند تا چه اندازه در خراب کردن فکر او کوشیده اند.
[ با بررسی رباعی های خیام ] می توانیم به طور صریح بگوییم که خیام از سن شباب تا موقع مرگ، مادی، بدبین و ریبی بوده (و یا فقط در رباعیاتش اینطور می نموده) و یک لحن تراژیک دارد که به غیر از گوینده ی همان رباعیات چهارده گانه ی سابق کس دیگری نمی تواند گفته باشد، و قیافه ی ادبی و فلسفی او به طور کلی تغییر نکرده است. فقط در آخر عمر با یک جبر یاس آلودی حوادث تغییرناپذیر دهر را تلقی نموده و بدبینی که ظاهرا خوشبینی به نظر می آید اتخاذ می کند.
به طور خلاصه، این ترانه های چهار مصراعی کم حجم و پُرمعنی اگر ده تای از آنها هم برای ما باقی می ماند، باز هم می توانستیم بفهمیم که گوینده ی این رباعیات در مقابل مسایل مهم فلسفی چه رویه ای را در پیش گرفته و می توانستیم طرز فکر او را به دست بیاوریم. لهذا از روی میزان فوق، ما می توانیم رباعیاتی که منسوب به خیام است از میان هرج و مرج رباعیات دیگران بیرون بیاوریم. اما آیا این کار آسان است ؟
سلاستِ طبع، شیوایی کلام، فکر روشن سرشار و فلسفه ی موشکاف که از خیام سراغ داریم به ما اجازه می دهد که یقین کنیم بیش از آنچه از رباعیات حقیقی او که در دست است، خیام شعر سروده که از بین برده اند و آنهایی که مانده به مرور ایام تغییرات کلی و اختلافات بی شمار پیدا کرده و روی گردانیده.
علاوه بر بی مبالاتی و اشتباهات استنساخ کنندگان و تغییر دادن کلمات خیام، که هر کسی به میل خودش در آنها تصرف و دستکاری کرده، تغییرات عمدی که به دست اشخاص مذهبی و صوفی شده نیز در بعضی از رباعیات مشاهده می شود. مثلا : «شادی بطلب که حاصل عمر دمی است»
تقریبا در همه ی نسخ نوشته «شادی مطلب». در صورتی که ساختمان شعر و موضوعش خلاف آن را نشان می دهد. یک دلیل دیگر به افکار ضد صوفی و ضد مذهبی خیام نیز همین است که رباعیات او مغشوش و آلوده به رباعیات دیگران شده.
رباعیاتی که اغلب دم از شرابخواری و معشوقه بازی می زند، بدون یک جنبه ی فلسفی یا نکته ی زننده و یا ناشی از افکار نپخته و افیونی است و سخنانی که دارای معانی مجازی سست و درشت است، می شود با کمال اطمینان دور بزنیم. مثلا آیا جای تعجب نیست که در مجموعه ی معمولی رباعیات خیام به این رباعی بربخوریم :
ای آنکه گزیده ای تو دین زرتشت اسلام فکندهای تمام از پس و پشت
تا کی نوشی باده و بینی رخ خوب ؟ جایی بنشین عمر که خواهندت کشت
این رباعی تهدیدآمیز آیا در زمان زندگانی خیام گفته شده و به او سوء قصد کرده اند ؟ جای تردید است، چون ساختمان رباعی جدیدتر از زمان خیام به نظر می آید. ولی در هر صورت قضاوت گوینده را درباره ی خیام و درجه ی اختلاط ترانه های او را با رباعیات دیگران نشان می دهد.
به هر حال، تا وقتی که یک نسخه ی خطی که از حیث زمان و سندیت تقریبا مثل رباعیات سیزدهگانه ی کتاب «مونس الاحرار» باشد به دست نیامده، یک حکم قطعی درباره ی ترانه های اصلی خیام دشوار است. به علاوه، شعرایی پیدا شده اند که رباعیات خود را موافق مزاج و مشرب خیام ساخته اند و سعی کرده اند که از او تقلید بکنند ولی سلاستِ کلام آنها، هر قدر هم کامل باشد، اگر مضمون یک رباعی را مخالف سلیقه و عقیده ی خیام ببینیم با کمال جرات می توانیم نسبت آن را از خیام سلب بکنیم. زیرا ترانه های خیام با وضوح و سلاستِ کامل و بیان ساده گفته شده؛ در استهزاء و گوشه کنایه خیلی شدید و بی پرواست.
از این مطالب می شود نتیجه گرفت که هر فکر ضعیف که در یک قالب متکلف و غیرمنتظم دیده شود از خیام نخواهد بود. مشرب مخصوص خیام، مسلک فلسفی، عقاید و طرز بیان آزاد و شیرین و روشن او، اینها صفاتی است که می تواند معیار مسئله ی فوق بشود.
ما عجالتا این ترانه ها را به اسم همان خیام منجّم و ریاضیدان ذکر می کنیم، چون مدعی دیگری پیدا نکرده. تا ببینیم این اشعار مربوط به همان خیام منجم و عالم است و یا خیام دیگری گفته. برای این کار، باید دید طرز فکر و فلسفه ی او چه بوده است.
خیام فیلسوف
فلسفه ی خیام هیچ وقت تازگی خود را از دست نخواهد داد. چون این ترانه های در ظاهر کوچک ولی پُر مغز، تمام مسایل مهم و تاریکِ فلسفی را که در ادوار مختلف انسان را سرگردان کرده و افکاری را که جبرا به او تحمیل شده و اسراری را که برایش لاینحل مانده مطرح می کند. خیام ترجمان این شکنجه های روحی شده : فریادهای او انعکاس دردها، اضطراب ها، ترس ها، امیدها و یاس های میلیون ها نسل بشر است که پی درپی فکر آنها را عذاب داده است. خیام سعی می کند در ترانه های خودش با زبان و سبک غریبی همه ی این مشکلات، معماها و مجهولات را آشکارا و بی پرده حل بکند. او زیر خنده های عصبانی و رعشه آور، مسایل دینی و فلسفی را بیان می کند، بعد راه حل محسوس و عقلی برایش می جوید.
به طور مختصر، ترانه های خیام آیین های است که هر کس، ولو بی قید و لاابالی هم باشد، یک تکه از افکار، یک قسمت از یاس های خود را در آن می بیند و تکان می خورد. از این رباعیات یک مذهب فلسفی مستفاد می شود که امروزه طرف توجه علمای طبیعی است و شرابِ گس و تلخمزه ی خیام هرچه کهنه تر می شود، بر گیرندگی اش می افزاید. به همین جهت، ترانه های او در همه جای دنیا و در محیط های گوناگون و بین نژادهای مختلف طرف توجه شده.
اکنون برای اینکه طرز فکر و فلسفه ی گوینده ی رباعیات را پیدا بکنیم و بشناسیم، ناگزیریم که افکار و فلسفه ی او را چنانکه از رباعیاتش مستفاد می شود بیرون بیاوریم، زیرا جز این وسیله ی دیگری در دسترس ما نیست و زندگی داخلی و خارجی او، اشخاصی که با آنها رابطه داشته، محیط و طرز زندگی، تاثیر موروثی، فلسفه ای که تعقیب می کرده و تربیت علمی و فلسفی او به ما مجهول است.
اگرچه یک مشت آثار علمی، فلسفی و ادبی از خیام به یادگار مانده ولی هیچکدام از آنها نمی تواند ما را در این کاوش راهنمایی بکند، چون تنها رباعیات، افکار نهانی و خفایای قلب خیام را ظاهر می سازد. در صورتی که کتاب هایی که به مقتضای وقت و محیط یا به دستور دیگران نوشته حتی بوی تملق و تظاهر از آنها استشمام می شود و کاملا فلسفه ی او را آشکار نمی کند.
به اولین فکری که در رباعیات خیام برمی خوریم این است که گوینده با نهایت جرات و بدون پروا با منطق بی رحم خودش هیچ سستی، هیچ یک از بدبختی های فکری معاصرین و فلسفه ی دستوری و مذهبی آنها را قبول ندارد و به تمام ادعاها و گفته های آنها پشت پا می زند. در کتاب «اخبار العلماء باخبار الحکماء» که در سنه ی 646 تالیف شده راجع به اشعار خیام این طور می نویسد :
«... باطن آن اشعار برای شریعت مارهای گزنده و سلسله زنجیرهای ضلال بود. و وقتی که مردم او را در دین خود تعقیب کردند و مکنون خاطر او را ظاهر ساختند، از کشته شدن ترسید و عنان زبان و قلم خود را باز کشید و به زیارت حج رفت ... و اسرار ناپاک اظهار نمود ... و او را اشعار مشهوری است که خفایای قلب او در زیر پرده های آن ظاهر می گردد و کدورت باطن او جوهر قصدش را تیرگی می دهد.»
پس خیام باید یک اندیشه ی خاص و سلیقه ی فلسفی مخصوص راجع به کائنات داشته باشد. حال ببینیم طرز فکر او چه بوده :
برای خواننده شکی باقی نمی ماند که گوینده ی رباعیات تمام مسایل دینی را با تمسخر نگریسته و از روی تحقیر به علماء و فقهایی که از آنچه خودشان نمی دانند دم می زنند حمله می کند.
خیام مانند اغلب علمای آن زمان به قلب و احساسات خودش اکتفا نمی کند، بلکه مانند یک دانشمند به تمام معنی آنچه را که در طی مشاهدات و منطق خود به دست می آورد می گوید. معلوم است امروزه اگر کسی بطلان افسانه های مذهبی را ثابت بنماید چندان کار مهمی نکرده است، زیرا از روی علوم خود به خود باطل شده است. ولی اگر زمان و محیطِ متعصبِ خیام را در نظر بیاوریم کار او بی اندازه مقام او را بالا می برد.
اگرچه خیام در کتاب های علمی و فلسفی خودش که بنا به دستور و خواهش بزرگان زمان خود نوشته، رویه ی کتمان و تقیه را از دست نداده و ظاهرا جنبه ی بی طرف به خود می گیرد، ولی در خلال نوشته های او می شود بعضی مطالب علمی که از دستش در رفته ملاحظه نمود. مثلا در «نوروزنامه» (ص4) می گوید : «به فرمان ایزد تعالی حال های عالم دیگرگون گشت، و چیزهای نو پدید آمد. مانند آنک در خور عالم و گردش بود.»
آیا از جمله ی آخر، فرمول معروف «Adaptation du milieu» استنباط نمی شود ؟ زیرا او منکر است که خدا موجودات را جدا جدا خلق کرده و معتقد است که آنها به فراخور گردش عالم با محیط توافق پیدا کرده اند. این قاعده ی علمی را که در اروپا ولوله انداخت آیا خیام در 800 سال پیش به فراست دریافته و حدس زده است ؟ در همین کتاب (ص3) نوشته : «... و ایزد تعالی آفتاب را از نور بیافرید و آسمان ها و زمین ها را بدو پرورش داد.» پس این نشان می دهد که علاوه بر فیلسوف و شاعر، ما با یک نفر عالم طبیعی سر و کار داریم.
ولی در ترانه های خودش خیام این کتمان و تقیه را کنار گذاشته. زیرا در این ترانه ها که زخم روحی او بوده به هیچ وجه زیر بار کِرم خورده ی اصول و قوانین محیط خودش نمی رود، بلکه برعکس از روی منطق همه ی مسخره های افکار آنان را بیرون می آورد. جنگ خیام با خرافات و موهومات و محیط خودش در سرتاسر ترانه های او آشکار است و تمام زهرخنده های او شامل حال زهاد و فقها و الهیون می شود. خیام همه ی مسایل ماوراء مرگ را با لحن تمسخرآمیز و مشکوک و به طور نقل قول با «گویند» شروع می کند :
گویند : «بهشت و حورعین خواهد بود ...»
گویند مرا : «بهشت با حور خوش است ...»
گویند مرا که : «دوزخی باشد مست ...»
در زمانیکه انسان را آینه ی جمال الهی و مقصود آفرینش تصور می کرده اند و همه ی افسانه های بشر دور او درست شده بود که ستاره های آسمان برای نشان دادن سرنوشت او خلق شده و زمین و زمان و بهشت و دوزخ برای خاطر او بر پا شده و انسان دنیای کهین و نمونه و نماینده ی جهان مهین بوده چنانکه بابا افضل می گوید :
افلاک و عناصر و نبات و حیوان عکسی ز وجود روشن کامل ماست
خیام، با منطق مادی و علمی خودش، انسان را جام جم نمی داند. پیدایش و مرگ او را همان قدر بی اهمیت می داند که وجود و مرگ یک مگس
آمد شدن تو اندرین عالم چیست ؟ آمد مگسی پدید و ناپیدا شد !
حال ببینیم در مقابل نفی و انکار مسخره آلودی که از عقاید فقها و علما می کند، آیا خودش نیز راه حلی برای مسایل ماورای طبیعی پیدا کرده ؟ در نتیجه ی مشاهدات و تحقیقات خودش خیام به این مطلب برمی خورد که فهم بشر محدود است. از کجا می آییم و به کجا می رویم ؟ کسی نمی داند، و آنهایی که صورتِ حق به جانب به خود می گیرند و در اطراف این قضایا بحث می نمایند، جز یاوه سرایی کاری نمی کنند؛ خودشان و دیگران را گول می زنند. هیچکس به اسرار ازل پی نبرده و نخواهد برد و یا اصلا اسراری نیست و اگر هست در زندگی ما تاثیری ندارد، مثلا جهان چه محدث و چه قدیم باشد آیا به چه درد ما خواهد خورد ؟
چون من رفتم، جهان چه محدث چه قدیم
تا کی ز حدیث پنج و چار ای ساقی ؟
به ما چه که وقت خودمان را سر بحث پنج حواس و چهار عنصر بگذرانیم ؟ پس به امید و هراس موهوم و بحث چرند، وقت خودمان را تلف نکنیم، آنچه گفته اند و به هم بافته اند افسانه ی محض می باشد، معمای کائنات نه به وسیله ی علم و نه به دستیاری دین هرگز حل نخواهد شد و به هیچ حقیقتی نرسیده ایم. در وراء این زمینی که رویش زندگی می کنیم نه سعادتی هست و نه عقوبتی. گذشته و آینده دو عدم است و ما بین دو نیستی که سر حد دو دنیاست دمی را که زنده ایم دریابیم ! استفاده بکنیم و در استفاده شتاب بکنیم. به عقیده ی خیام، کنار کشتزارهای سبز و خرم، پرتو مهتاب که در جام شراب ارغوانی هزاران سایه منعکس می کند، آهنگ دلنواز چنگ، ساقیان ماهرو، گل های نوشکفته، یگانه حقیقت زندگی است که مانند کابوس هولناکی می گذرد. امروز را خوش باشیم، فردا را کسی ندیده. این تنها آرزوی زندگی است : «حالی خوش باش زانکه مقصود این است»
در مقابل حقایق محسوس و مادی یک حقیقت بزرگ تر را خیام معتقد است، و آن وجود شر و بدی است که بر خیر و خوشی می چربد. گویا فکر جبری خیام بیشتر در اثر علم نجوم و فلسفه ی مادی او پیدا شده. تاثیر تربیت علمی او روی نشو و نمای فلسفی اش کاملا آشکار است. به عقیده ی خیام طبیعت، کور و کر، گردش خود را مداومت می دهد. آسمان تهی است و به فریاد کسی نمی رسد :
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل چرخ از تو هزار بار بی چاره تر است !
چرخ ناتوان و بی اراده است. اگر قدرت داشت خود را از گردش بازمی داشت
در گردش خود اگر مرا دست بدی خود را برهاندمی ز سرگردانی
بر طبق عقاید نجومی آن زمان، خیام چرخ را محکوم می کند و احساس سختِ قوانین تغییرناپذیر اجرام فلکی را که در حرکت هستند مجسم می نماید. و این در نتیجه ی مطالعه ی دقیق ستاره ها و قوانین منظم آن هاست که زندگی ما را در تحت تاثیر قوانین خشن گردش افلاک دانسته، ولی به قضا و قدر مذهبی اعتقاد نداشته زیرا که بر علیه سرنوشت شورش می کند و از این لحاظ بدبینی در او تولید می شود. شکایت او اغلب از گردش چرخ و افلاک است نه از خدا. و بالاخره خیام معتقد می شود که همه ی کواکب نحس هستند و کوکب سعد وجود ندارد : «افلاک که جز غم نفزایند دگر ...»
چنانکه سابق گذشت، بدبینی خیام از سن جوانی اش وجود داشت و این بدبینی هیچ وقت گریبان او را ول نکرده. یکی از اختصاصات فکر خیام است که پیوسته با غم و اندوه و نیستی و مرگ آغشته است [1] و در همان حال که دعوت به خوشی و شادی می نماید لفظ خوشی در گلو گیر می کند. زیرا در همین دم با هزاران نکته و اشاره هیکل مرگ، کفن، قبرستان و نیستی خیلی قوی تر از مجلس کیف و عیش جلو انسان مجسم می شود و آن خوشی یک دم را از بین می برد.
طبیعت بی اعتنا و سخت کار خود را انجام می دهد. یک دایه ی خونخوار و دیوانه است که اطفال خود را می پروراند و بعد با خونسردی خوشه های رسیده و نارس را درو می کند. کاش هرگز به دنیا نمی آمدیم، حالا که آمدیم، هر چه زودتر برویم خوشبخت تر خواهیم بود :
ناآمدگان اگر بدانند که ما از دهر چه می کشیم، نایند دگر
خرم دل آنکه زین جهان زود برفت و آسوده کسی که خود نزاد از مادر [2]
این آرزوی نیستی که خیام در ترانه های خود تکرار می کند، آیا با نیروانه بودا شباهت ندارد ؟ در فلسفه ی بودا، دنیا عبارتست از مجموع حوادث به هم پیوسته که تغییرات دنیای ظاهری در مقابل آن یک ابر، یک انعکاس و یا یک خواب پُر از تصویرهای خیالی است
احوال جهان و اصل این عمر که هست خوابی و خیالی و فریبی و دمی است
اغلب شعرای ایران بدبین بوده اند ولی بدبینی آنها وابستگی مستقیم با حس شهوت تند و ناکام آنان دارد. در صورتی که در نزد خیام بدبینی یک جنبه ی عالی و فلسفی دارد و ماهرویان را تنها وسیله ی تکمیل عیش و تزیین مجالس خودش می داند و اغلب اهمیت شراب بر زن غلبه می کند. وجود زن و ساقی یک نوع سرچشمه ی کیف و لذت بدیعی و زیبایی هستند. هیچ کدام را به عرش نمی رساند و مقام جداگانه ای ندارند. از همه ی این چیزهای خوب و خوشنما یک لذت آنی می جسته. از این لحاظ خیام یک نفر پرستنده و طرفدار زیبایی بوده و با ذوق بدیعیات خودش چیزهای خوشگوار، خوش آهنگ و خوش منظر را انتخاب می کرده. یک فصل از کتاب «نوروزنامه» را درباره ی صورت نیکو نوشته و اینطور تمام می شود : «... و این کتاب را از برای فال خوب بر روی نیکو ختم کرده آمد.» پس، خیام از پیش آمدهای ناگوار زندگی شخصی خودش مثل شعرای دیگر مثلا از قهر کردن معشوقه و یا نداشتن پول نمی نالد. در او یک درد فلسفی و نفرینی است که بر پایه ی احساس خویش به اساس آفرینش می فرستد. این شورش در نتیجه ی مشاهدات و فلسفه ی دردناک او پیدا شده. بدبینی او بالاخره منجر به فلسفه ی دهری شده. اراده، فکر، حرکت و همه چیز به نظرش بیهوده آمده :
ای بی خبران، جسم مجسم هیچ است وین طارم نه سپهر ارقم هیچ است
به نظر می آید که «شوپن آور» از فلسفه ی بدبینی خودش به همین نتیجه ی خیام می رسد : «برای کسی که به درجه ای برسد که اراده ی خود را نفی بکند، دنیایی که به نظر ما آنقدر حقیقی می آید، با تمام خورشیدها و کهکشان هایش چیست ؟ هیچ !»
خیام از مردم زمانه بری و بیزار بوده. اخلاق، افکار و عادات آنها را با زخم زبان های تند محکوم می کند و به هیچ وجه تلقینات جامعه را نپذیرفته است. در مقدمه ی جبر و مقابله اش می گوید : «ما شاهد بودیم که اهل علم از بین رفته و به دسته ای که عده ی شان کم و رنجشان بسیار بود منحصر گردیدند. و این عده ی انگشت شمار نیز در طی زندگی دشوار خود همتشان را صرف تحقیقات و اکتشافات علمی نمودند. ولی اغلب دانشمندان ما حق را به باطل می فروشند و از حد تزویر و ظاهرسازی تجاوز نمی کنند؛ و آن مقدار معرفتی که دارند برای اغراض پست مادی به کار می برند، و اگر شخصی را طالب حق، و ایثار کننده ی صدق، و ساعی در رد باطل، و ترک و تزویر بینند، استهزاء و استخفاف می کنند. گویا در هر زمان اشخاص دو رو و متقلب و کاسه لیس چاپلوس کارشان جلو است !
«دیوژن» معروف روزی در شهر آتن با فانوس روشن جستجوی یک نفر انسان را می نمود و عاقبت پیدا نکرد. ولی خیام وقت خود را به تکاپوی بیهوده تلف نکرده و با اطمینان می گوید :
گاویست بر آسمان، قرین پروین گاویست دگر بر زبرش جمله زمین
گر بینایی چشم حقیقت بگشا : زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین
واضح است در این صورت خیام از بس که در زیر فشار افکار پست مردم بوده به هیچ وجه طرفدار محبت، عشق، اخلاق، انسانیت و تصوف نبوده، که اغلب نویسندگان و شعرا وظیفه ی خودشان دانسته اند که این افکار را اگرچه خودشان معتقد نبوده اند برای عوام فریبی تبلیغ بکنند. چیزی که غریب است، فقط یک میل و رغبت یا سمپاتی و تاسف گذشته ی ایران در خیام باقی است. اگرچه به واسطه ی اختلاف زیاد تاریخ، ما نمی توانیم به حکایت مشهور «سه رفیق دبستانی» باور بکنیم که نظام الملک با خیام و حسن صباح هم درس بوده اند. ولی هیچ استبعادی ندارد که خیام و حسن صباح با هم رابطه داشته اند. زیرا که بچه ی یک عهد بوده اند و هر دو تقریبا در یک سنه (517 - 518) مرده اند. انقلاب فکری که هر دو در قلب مملکت مقتدر اسلامی تولید کردند این حدس را تایید می کند و شاید به همین مناسبت آنها را با هم همدست دانسته اند. حسن به وسیله ی اختراع مذهب جدید و لرزانیدن اساس جامعه ی آن زمان، تولید یک شورش ملی ایرانی کرد. خیام به واسطه ی آوردن مذهب حسی، فلسفی و عقلی و مادی همان منظور او را در ترانه های خودش انجام داد. تاثیر حسن چون بیشتر روی سیاست و شمشیر بود بعد از مدتی از بین رفت. ولی فلسفه ی مادی خیام که پایه اش روی عقل و منطق بود پایدار ماند.
نزد هیچیک از شعرا و نویسندگان اسلام لحن صریح نفی خدا و بر هم زدن اساس افسانه های مذهبی سامی مانند خیام دیده نمی شود، شاید بتوانیم خیام را از جمله ی ایرانیان ضد عرب - مانند ابن مقفع، به آفرید، ابومسلم، بابک و غیره - بدانیم. ممکن است از خواندن شاهنامه ی فردوسی این تاثیر در او پیدا شده و در ترانه های خودش پیوسته فرّ و شکوه و بزرگی پایمال شده ی آنان را گوشزد می نماید که با خاک یکسان شده اند و در کاخ های ویران آنها روباه لانه کرده و جغد آشیانه نموده. از قهقهه های عصبانی او، کنایات و اشاراتی که به ایران گذشته می نماید، پیداست که از ته قلب از راهزنان عرب و افکار پست آنان متنفر است و سمپاتی او به طرف ایرانی می رود که در دهن این اژدهای هفتاد سر فرو شده بوده و با تشنج دست و پا می زده.
نباید تند برویم، آیا مقصود خیام از یادآوری شکوه گذشته ی ساسانی مقایسه ی بی ثباتی و کوچکی تمدن ها و زندگی انسان نبوده است و فقط یک تصویر مجازی و کنایه ای بیش نیست ؟ ولی با حرارتی که بیان می کند جای شک و شبهه باقی نمی گذارد. مثلا صدای فاخته که شب مهتاب روی ویرانه ی تیسفون کوکو می گوید مو را به تن خواننده راست می کند :
آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو بر درگه او شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگره اش فاخته ای بنشسته همی گفت که : «کوکو، کوکو ؟»
آن قصر که بهرام در او جام گرفت آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت
بهرام که گور می گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت ؟
چنانکه سابقا ذکر شد، خیام جز روش دهر خدایی نمی شناخته و خدایی را که مذاهب سامی تصور می کرده اند منکر بوده است. ولی بعد قیافه ی جدی تر به خود می گیرد و راه حل علمی و منطقی برای مسایل ماوراء طبیعی جستجو می کند. چون راه عقلی پیدا نمی کند به تعبیر شاعرانه ی این الفاظ قناعت می نماید. صانع را تشبیه به کوزه گر می کند و انسان را به کوزه و می گوید :
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف می سازد و باز بر زمین میزندش !
بهشت و دوزخ را در نهاد اشخاص دانسته :
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ی ماست فردوس دمی ز وقت آسوده ی ماست
یک بازیگرخانه ی غریبی است. مثل خیمه شب بازی یا بازی شطرنج، همه ی کایناتِ روی صفحه گمان می کنند که آزادند. ولی یک دست نامرئی که گویی متعلق به یک بچه است مدتی با ما تفریح می کند. ما را جابجا می کند، بعد دلش را می زند، دوباره این عروسک ها یا مهره ها را در صندوق فراموشی و نیستی می اندازد :
ما لعبتگانیم و فلک لعبت باز از روی حقیقتی نه از روی مجاز
خیام می خواسته این دنیای مسخره، پست، غم انگیز و مضحک را از هم بپاشد و یک دنیای منطقی تر روی خرابه ی آن بنا بکند :
گر بر فلکم دست بدی چون یزدان برداشتمی من این فلک را ز میان
اختصاص دیگری که در فلسفه ی خیام مشاهده می شود دقیق شدن او در مسئله ی مرگ است، نه از راه نشئات روح و فلسفه ی الهیون آن را تحت مطالعه درمی آورد، بلکه از روی جریان و استحاله ذرات اجسام و تجزیه ی ماده، تغییرات آن را با تصویرهای شاعرانه و غمناکی مجسم می کند.
برای خیام، ماوراء ماده چیزی نیست. دنیا در اثر اجتماع ذرات به وجود آمده که بر حسب اتفاق کار می کنند. این جریان، دایمی و ابدی است، و ذرات پی درپی در اشکال و انواع داخل می شوند و روی می گردانند. از این رو، انسان هیچ بیم و امیدی ندارد و در نتیجه ی ترکیب ذرات و چهار عنصر و تاثیر هفت کوکب به وجود آمده و روح او مانند کالبد مادی است و پس از مرگ نمی ماند.
باز آمدنت نیست، چو رفتی رفتی
چون عاقبت کار جهان «نیستی» است
هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت
اما خیام به همین اکتفا نمی کند و ذرات بدن را تا آخرین مرحله نشئاتش [ نشئه هایش ] دنبال می نماید و بازگشت آنها را شرح می دهد. در موضوع بقای روح، معتقد به گردش و استحاله ی ذرات بدن پس از مرگ می شود. زیرا آنچه محسوس است و به تمیز درمی آید این است که ذرات بدن در اجسام دیگر دوباره زندگی و یا جریان پیدا می کنند، ولی روح مستقلی که بعد از مرگ زندگی جداگانه داشته باشد نیست. اگر خوشبخت باشیم، ذرات تن ما خُم باده می شوند و پیوسته مست خواهند بود، و زندگی مرموز و بی اراده ای را تعقیب می کنند. همین فلسفه ی ذرات، سرچشمه ی درد و افکار غم انگیز خیام می شود. در گل کوزه، در سبزه، در گل لاله، در معشوقه ای که با حرکات موزون به آهنگ چنگ می رقصد، در مجالس تفریح و در همه جا ذرات بی ثبات و جریان سخت و بی اعتنای طبیعت جلوی اوست. در کوزه شراب ذرات تن مهرویان را می بیند که خاک شده اند، ولی زندگی غریب دیگری را دارند، زیرا در آنها روح لطیف باده در غلیان است.
در اینجا، شراب او با همه ی کنایات و تشبیهات شاعرانه ای که در ترانه هایش می آورد یک صورت عمیق و مرموز به خود می گیرد. شراب، در عین حال که تولید مستی و فراموشی می کند، در کوزه، حکم روح را در تن دارد. آیا اسم همه ی قسمت های کوزه تصغیر همان اعضای بدن انسان نیست، مثل : دهنه، لبه، گردنه، دسته، شکم ...، و شراب میان کوزه روح پُر کیف آن نمی باشد ؟ همان کوزه که سابق بر این یک نفر ماهرو بوده ! این روح پُر غلیان زندگی دردناک گذشته ی کوزه را روی زمین یادآوری می کند ! از این قرار، کوزه یک زندگی مستقل پیدا می کند که شراب به منزله ی روح آن است : [3]
لب بر لب کوزه بردم از غایت آز
این دسته که بر گردن او میبینی
دستی است که بر گردن یاری بوده است
از مطالب فوق به دست می آید که خیام در خصوص ماهیت و ارزش زندگی یک عقیده و فلسفه ی مهمی دارد. آیا او در مقابل این همه بدبختی و این فلسفه چه خط مشی و رویه ای را پیش می گیرد ؟
[ آیا تمام این افکار خیام ] به زبان بی زبانی، سستی و شکنندگی چیزهای روی زمین را به ما نمی گویند ؟ گذشته به جز یادگار درهم و رویایی نیست. آینده مجهول است. پس همین دم را که زنده ایم، این دم گذرنده که به یک چشم به هم زدن در گذشته فرومی رود، همین دم را دریابیم و خوش باشیم. این دم که رفت دیگر چیزی در دست ما نمی ماند، ولی اگر بدانیم که دم را چگونه بگذرانیم ! مقصود از زندگی کیف و لذت است. تا می توانیم باید غم و غصه را از خودمان دور بکنیم، معلوم را به مجهول نفروشیم و نقد را فدای نسیه نکنیم. انتقام خودمان را از زندگی بستانیم، پیش از آنکه در چنگال او خرد بشویم !
بربای نصیب خویش کت بربایند
باید دانست هر چند خیام از ته دل معتقد به شادی بوده ولی شادی او همیشه با فکر عدم و نیستی توام است. از این رو همواره معانی فلسفه ی خیام در ظاهر دعوت به خوش گذرانی می کند اما در حقیقت همه ی گل و بلبل، جام های شراب، کشتزار و تصویرهای شهوت انگیز او جز تزیینی بیش نیست، مثل کسی که بخواهد خودش را بکشد و قبل از مرگ به تجمل و تزیین اطاق خودش را بپردازد. از این جهت خوشی او بیشتر تاثرآور است. خوش باشیم و فراموش بکنیم تا خون، این مایع زندگی، که از هزاران زخم ما جاری است، نبینیم !
چون خیام از جوانی بدبین و در شک بوده و فلسفه ی کیف و خوشی را در هنگام پیری انتخاب کرده به همین مناسبت خوشی او آغشته با فکر یاس و حرمان است :
پیمانه ی عمر من به هفتاد رسید این دم نکنم نشاط، کی خواهم کرد ؟
این ترانه که ظاهرا لحن یک نفر رند کارکشته و عیاش را دارد که از همه چیز بیزار و زده شده و زندگی را می پرستد و نفرین می کند، در حقیقت، شتاب و رغبت به باده گساری در سن هفتاد سالگی این رباعی را بیش از رباعیات بدبینی او غم انگیز می کند و کاملا فکر یک نفر فیلسوف مادی را نشان می دهد که آخرین دقایق عمر خود را در مقابل فنای محض می خواهد دریابد !
روی ترانه های خیام بوی غلیظ شراب سنگینی می کند و مرگ از لای دندان های کلید شده اش می گوید: «خوش باشیم !»
موضوع شراب در رباعیات خیام مقام خاصی دارد. اگرچه خیام مانند ابن سینا در خوردن شراب زیاده روی نمی کرده، ولی در مدح آنان تا اندازهای اغراق می گوید. شاید بیشتر مقصودش مدح منهیات مذهبی است. ولی در «نوروزنامه» یک فصل کتاب مخصوص منافع شراب است و نویسنده، از روی تجربیات دیگران و آزمایش شخصی، منافع شراب را شرح می دهد و در آنجا اسم بوعلی سینا و محمد زکریای رازی را ذکر می کند.(ص60) می گوید : «... هیچ چیز در تن مردم نافع تر از شراب نیست، خاصه شراب انگوری تلخ و صافی، و خاصیتش آن است که غم را ببرد و دل را خرم کند.» (ص70) : «... همه ی دانایان متفق گشتند که هیچ نعمتی بهتر و بزرگوارتر از شراب نیست.» (ص61) : «... و در بهشت نعمت بسیار است و شراب بهترین نعمت های بهشت است.» آیا می توانیم باور کنیم که نویسنده این جمله را از روی ایمان نوشته در صورتی که با تمسخر می گوید :
گویند : بهشت و حوض کوثر باشد !
ولی در رباعیات، شراب برای فرونشاندن غم و اندوه زندگی است. خیام پناه به جام باده می برد و با می ارغوانی می خواهد آسایش فکری و فراموشی تحصیل بکند. خوش باشیم، کیف بکنیم، این زندگی مزخرف را فراموش بکنیم. مخصوصا فراموش بکنیم، چون در مجالس عیش ما یک سایه ی ترسناک دور می زند. این سایه ی مرگ است، کوزه ی شراب لبش را که به لب ما می گذارد، آهسته بغل گوشمان می گوید : «من هم مثل تو بوده ام، پس روح لطیف باده را بنوش تا زندگی را فراموش بکنی !»
بنوشیم، خوش باشیم. چه مسخره غمناکی ! کیف ؟ زن، مشعوق دمدمی. بزنیم، بخوانیم، بنوشیم که فراموش بکنیم پیش از آنکه این سایه ی ترسناک گلوی ما را در چنگال استخوانیش بفشارد. میان ذرات تن دیگران کیف بکنیم که ذرات تن ما را صدا می زنند و دعوت به نیستی می کنند و مرگ با خنده ی چندش انگیزش به ما می خندند.
زندگی یک دم است. آن دم را فراموش بکنیم !
می خور که چنین عمر که غم در پی اوست آن به که به خواب یا به مستی گذرد !
خیام شاعر
آنچه که اجمالا اشاره شد نشان می دهد که نفوذ فکر، آهنگ دلفریب، نظر موشکاف، وسعت قریحه، زیبایی بیان، صحت منطق، سرشاری تشبیهات ساده ی بی حشو و زواید و مخصوصا فلسفه و طرز فکر خیام که به آهنگ های گوناگون گویاست و با روح هر کسی حرف می زند در میان فلاسفه و شعرای خیلی کمیاب مقام ارجمند و جداگانه ای برای او احراز می کند.
رباعی کوچک ترین وزن شعری است که انعکاس فکر شاعر را با معنی تمام برساند. [4] هر شاعری خودش را موظف دانسته که در جزو اشعارش کم و بیش رباعی بگوید. ولی خیام رباعی را به منتها درجه ی اعتبار و اهمیت رسانیده و این وزن مختصر را انتخاب کرده، در صورتی که افکار خودش را در نهایت زبردستی در آن گنجانیده است.
ترانه های خیام به قدری ساده، طبیعی و به زبان دلچسب ادبی و معمولی گفته شده که هر کسی را شیفته ی آهنگ و تشبیهات قشنگ آن می نماید، و از بهترین نمونه های شعر فارسی به شمار می آید. خیام قدرت ادای مطلب را به اندازه ای رسانیده که گیرندگی و تاثیر آن حتمی است و انسان به حیرت می افتد که یک عقیده ی فلسفی مهم چگونه ممکن است در قالب یک رباعی بگنجد و چگونه می توان چند رباعی گفت که از هر کدام یک فکر و فلسفه ی مستقل مشاهده بشود و در عین حال با هم هماهنگ باشد. این کشش و دلربایی فکر خیام است که ترانه های او را در دنیا مشهور کرده، وزن ساده و مختصر شعری خیام خواننده را خسته نمی کند و به او فرصت فکر می دهد.
خیام در شعر پیروی از هیچ کس نمی کند. زبان ساده ی او به همه ی اسرار صنعت خودش کاملا آگاه است و با کمال ایجاز، به بهترین طرزی شرح می دهد. در میان متفکرین و شعرای ایرانی که بعد از خیام آمده اند، برخی از آنها به خیال افتاده اند که سبک او را تعقیب بکنند و از مسلک او پیروی بنمایند، ولی هیچ کدام از آنها نتوانسته اند به سادگی و گیرندگی و به بزرگی فکر خیام برسند. زیرا بیان ظریف و بی مانند او با آهنگ سلیس مجازی کنایه دار او مخصوص به خودش است. خیام قادر است که الفاظ را موافق فکر و مقصود خودش انتخاب بکند. شعرش با یک آهنگ لطیف و طبیعی جاری و بی تکلف است، تشبیهات و استعاراتش یک ظرافت ساده و طبیعی دارد.
طرز بیان، مسلک و فلسفه ی خیام تاثیر مهمی در ادبیات فارسی کرده، میدان وسیعی برای جولان فکر دیگران تهیه نموده است. حتی حافظ و سعدی در نشئات ذره، ناپایداری دنیا، غنیمت شمردن دم و می پرستی اشعاری سروده اند که تقلید مستقیم از افکار خیام است. ولی هیچ کدام نتوانسته اند در این قسمت به مرتبه ی خیام برسند.
مثلا سعدی می گوید :
به خاک بر مرو ای آدمی به نخوت و ناز که زیر پای تو همچون آدمیزاد است
عجب نیست از خاک اگر گل شکفت که چندین گل اندام در خاک خفت !
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود است در میان این و آن فرصت شمار امروز را
و در این اشعار حافظ :
چنین که بر دل من داغ زلف سرکش تست بنفشه زار شود تربتم چو در گذرم
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار کس را وقوف نیست که انجام کار چیست !
روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند زنهار کاسه ی سر ما پر شراب کن
که هر پاره خشتی که بر منظریست سر کیقبادی و اسکندریست !
قدح به شرط ادب گیر زانکه ترکیبش ز کاسه ی سر جمشید و بهمن است و قباد
حافظ و مولوی و بعضی از شعرای متفکر دیگر اگرچه این شورش و رشادت فکر خیام را حس کرده اند و گاهی شلتاق آورده اند، ولی به قدری مطالب خودشان را زیر جملات و تشبیهات و کنایات اغراق آمیز پوشانیده اند که ممکن است آن را به صد گونه تعبیر و تفسیر کرد. مخصوصا حافظ که خیلی از افکار خیام الهام یافته و تشبیهات او را گرفته است. می توان گفت او یکی از بهترین و متفکرترین پیروان خیام است. اگرچه حافظ خیلی بیشتر از خیام رویا، قوه ی تصور و الهام شاعرانه داشته که مربوط به شهوت تند او می باشد، ولی افکار او به پای فلسفه ی مادی و منطقی خیام نمی رسد و شراب را به صورت اسرارآمیز صوفیان درآورده. در همین قسمت، حافظ از خیام جدا می شود. مثلا شراب ِحافظ اگرچه در بعضی جاها به طور واضح همان آب انگور است، ولی به قدری زیر اصطلاحات صوفیه پوشیده شده که اجازه ی تعبیر را می دهد و یک نوع تصوف از آن می شود استنباط کرد. ولی خیام احتیاج به پرده پوشی و رمز و اشاره ندارد، افکارش را صاف و پوست کنده می گوید. همین لحن ساده، بی پروا و صراحت لهجه، او را از سایر شعرای آزاد فکر متمایز می کند.
حافظ نیز به زهاد حمله می کند. ولی چقدر با حمله ی خیام فرق دارد :
راز درون پرده ز رندان مست پرس کاین حال نیست زاهد عالی مقام را
خیلی با نزاکت تر و ترسوتر از خیام به بهشت اشاره می کند
باغ فردوس لطیف است، ولیکن زنهار تو غنیمت شمر این سایه ی بید و لب کشت
چقدر با احتیاط و محافظه کاری به جنگ صانع می رود :
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد !
شعرای دیگر نیز از خیام تبعیت کرده اند و حتی در اشعار صوفی کنایات خیام دیده می شود؛ مثلا این شعر عطار
گر چو رستم شوکت و زورت بود جای چون بهرام در گورت بود
غزالی نیز مضمون خیام را استعمال می کند :
چرخ فانوس خیالی عالمی حیران در او مردمان چون صورت فانوس سرگردان در او
بر طبق روایت «اخبارالعلماء»، خیام را تکفیر می کنند. به مکه می رود و شاید سر راه خود خرابه ی تیسفون را دیده و این رباعی را گفته : آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو ...
آیا خاقانی تمام قصیده ی معروف خود «ایوان مدائن» را از همین رباعی خیام الهام نشده ؟ [5]
از همه ی تاثیرات و نفوذ خیام در ادبیات فارسی چیزی که مهمتر است رشادت فکری و آزادی است که ابداع کرده و گویا به قدرت قلم خودش آگاه بوده. چون در «نوروزنامه» (ص48) در فصل «اندر یاد کردن قلم» حکایتی می آورد که قلم را از تیغ برهنه موثرتر می داند و اینطور نتیجه می گیرد : «... و تاثیر قلم صلاح و فساد مملکت را کاری بزرگست، و خداوندان قلم را که معتمد باشند عزیز باید داشت.»
تاثیر خیام در ادبیات انگلیس و آمریکا، تاثیر او در دنیای متمدن امروزه، همه ی اینها نشان می دهد که گفته های خیام با دیگران تا چه اندازه فرق دارد.
خیام اگرچه سر و کار با ریاضیات و نجوم داشته ولی این پیشه ی خشک مانع از تظاهر احساسات رقیق و لذت بردن از طبیعت و ذوق سرشار شعری او نشده و اغلب هنگام فراغت را به تفریح و ادبیات می گذرانیده. شب مهتاب، ویرانه، مرغ حق، قبرستان، هوای نمناک بهاری در خیام خیلی موثر بوده. ولی به نظر می آید که شکوه و طراوت بهار، رنگ ها و بوی گل، چمنزار، جویبار، نسیم ملایم و طبیعت افسونگر، با آهنگ چنگ ساقیان ماهرو و بوسه های پرحرارت آنها که فصل بهار و نوروز را تکمیل می کرده، در روح خیام تاثیر فوق العاده داشته. خیام با لطافت و ظرافت مخصوصی که در نزد شعرای دیگر کمیاب است طبیعت را حس می کرده و با یک دنیا استادی وصف آن را می کند :
روزی است خوش و هوا نه گرم است و نه سرد ...
بنگر ز صبا دامن گل چاک شده ...
ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست ...
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست ...
مهتاب به نور دامن شب بشکافت ...
خیام در وصف طبیعت تا همان اندازه که احتیاج دارد با چند کلمه محیط و وضع را مجسم و محسوس می کند. آن هم زمانی که شعر فارسی در زیر تاثیر تسلط عرب یک نوع لغت بازی و اظهار فضل و تملق گویی خشک و بی معنی شده بوده، و شاعران کمیابی که ذوق طبیعی داشته اند برای یک برگ و یا یک قطره ژاله به قدری اغراق میگفته اند که انسان را از طبیعت بیزار می کرده اند. این سادگی زبان خیام بر بزرگی مقام او می افزاید. نه تنها خیام به الفاظ ساده اکتفا کرده، بلکه در ترانه های خود استادی های دیگری نیز به کار برده که نظیر آن در نزد هیچ یک از شعرای ایران دیده نمی شود.
او با کنایه و تمسخر لغات قلنبه ی مذهبیون را گرفته و به خودشان پس داده؛ مثلا در این رباعی :
گویند : «بهشت و حور عین خواهد بود آنجا می ناب و انگبین خواهد بود»
اول نقل قول کرده و اصطلاحات آنها را در وصف جنت به زبان خودشان شرح داده، بعد جواب می دهد :
گر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک ؟ چون عاقبت کار همین خواهد بود !
در این رباعی القاب ادبا و فضلا را به اصطلاح خودشان می گوید :
آنان که «محیط فضل و آداب شدند در جمع کمال شمع اصحاب شدند»
به زبان خودش القاب و ادعای آنها را خراب می کند :
ره زین شب تاریک نبردند به روز گفتند فسانه ای و در خواب شدند !
در جای دیگر لفظ «پرده» صوفیان را می آورد و بعد به تمسخر می گوید که پشت پرده ی اسرار، عدم است :
هست از پس «پرده» گفتگوی من و تو چون «پرده» برافتد نه تو مانی و نه من !
گاهی با لغات بازی می کند، ولی صنعت او چقدر با صنایع لوس و ساختگی بدیع فرق دارد. مثلا لغاتی که دو معنی را می رساند :
بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت ؟
تقلید آواز فاخته که در ضمن به معنی «کجا رفتند ؟» هم باشد یک شاهکار زیرکی، تسلط به زبان و ذوق را می رساند :
دیدیم که بر کنگره اش فاخته ای بنشسته همی گفت که : «کوکو کوکو !»
چندین اثر فلسفی و علمی به زبان فارسی و عربی از خیام مانده. خوشبختانه یک رساله ی ادبی گرانبهایی از خیام به دست آمد موسوم به «نوروزنامه» که به سعی و اهتمام آقای مجتبی مینوی در تهران به چاپ رسید. این کتاب به فارسی ساده و بی مانندی نوشته شده که نشان می دهد اثر قلم توانای همان گوینده ی ترانه ها می باشد. نثر ادبی آن یکی از بهترین و سلیس ترین نمونه های نثر فارسی است و ساختمان جملات آن خیلی نزدیک به پهلوی می باشد و هیچکدام از کتاب هایی که کم و بیش در آن دوره نوشته شده از قبیل «سیاستنامه» و «چهار مقاله» و غیره از حیث نثر و ارزش ادبی به پای «نوروزنامه» نمی رسند.
نگارنده موضوع کتاب خود را یکی از رسوم ملی ایران قدیم قرار داده که رابطه ی مستقیم با نجوم دارد و در آن خرافات نجومی و اعتقادات عامیانه و خواص اشیاء را بر طبق نجوم و طب «Empirique» شرح می دهد. اگرچه این کتاب دستوری و به فراخور مقتضیات روز نوشته شده، ولی در خفای الفاظ آن همان موشکافی فکر، همان منطق محکم ریاضیدان، قوه ی تصور فوق العاده و کلام شیوای خیام وجود دارد و در گوشه و کنار به همان فلسفه علمی و مادی خیام که از دستش در رفته برمی خوریم. در این کتاب نه حرفی از عذاب آخرت است و نه از لذایذ جنت، نه یک شعر صوفی دیده می شود و نه از اخلاق و مذهب سخنی به میان می آید. موضوع یک جشن با شکوه ایران است، همان ایرانی که فاخته بالای گنبد ویرانش کوکو می گوید و بهرام و کاووس و نیشابور و توسش با خاک یکسان شده، از جشن آن دوره تعریف می کند و آداب و عادات آن را می ستاید.
آیا می توانیم در نسبت این کتاب به خیام شک بیاوریم ؟ البته از قراینی ممکن است. ولی بر فرض هم که از روی تصادف و یا تعمد این کتاب به خیام منسوب شده باشد، می توانیم بگوییم که نویسنده ی آن رابطه ی فکری با خیام داشته و در ردیف همان فیلسوف نیشابوری و به مقام ادبی و ذوقی او می رسیده. به هر حال، تا زمانی که یک سند مهم تاریخی به دست نیامده که همین کتاب «نوروزنامه» را که در دست است به نویسنده ای مقدم بر خیام نسبت بدهد، هیچگونه حدس و فرضی نمی تواند نسبت آن را از خیام سلب بکند. برعکس، خیلی طبیعی است که روح سرکش و بیزار خیام، آمیخته با زیبایی و ظرافت ها که از اعتقادات خشن زمان خودش سرخورده، در خرافات عامیانه یک سرچشمه ی تفریح و تنوع برای خودش پیدا بکند. سرتاسر کتاب میل ایرانی ساسانی، ذوق هنری عالی، ظرافت پرستی و حس تجمل مانوی را به یاد می آورد. نگارنده پرستش زیبایی را پیشه ی خودش نموده، همین زیبایی که در لغات و در آهنگ جملات او به خوبی پیداست. خیام شاعر، عالم و فیلسوف خودش را یکبار دیگر در این کتاب معرفی می کند.
خیام نماینده ی ذوق خفه شده، روح شکنجه دیده و ترجمان ناله ها و شورش یک ایران بزرگ، باشکوه و آباد قدیم است که در زیر فشار فکر زمخت سامی و استیلای عرب کم کم مسموم و ویران شده.
از مطالب فوق به دست می آید که گوینده ی این ترانه ها فیلسوف، منجم و شاعر بی مانندی بوده است. حال اگر بخواهیم نسبت این رباعیات را از خیام معروف سلب بکنیم، آیا به کی نسبت آنها را خواهیم داد ؟ لابد باید خیام دیگری باشد که همزاد همان خیام معروف است و شاید از خیام منجم هم مقامش بزرگ تر باشد. ولی در هیچ جا به طور مشخص اسم او برده نشده و کسی او را نمی شناخته، در صورتیکه بایستی در یک زمان و یک جا و به یک طرز با خیام منجم زندگی کرده باشد. پس این به غیر از خود خیام که ژنی بی مانند او به انواع گوناگون تجلی می کرده و یا شبح کسی دیگری نبوده. اصلا آیا کس دیگری را به جز خیام سراغ داریم که بتواند اینطور ترانه سرایی بکند ؟
چند قطعه شعر عربی از خیام مانده است، ولی هیچ یک از شعرا نتوانسته اند آنها را به شعر فارسی به زبان خیام دربیاورند.
صادق هدایت - تهران، 4 مهر 1313.
پانوشت ها :
1. نوروزنامه (ص9) : «... و دنیا در دل کسی شیرین مباد.» همین کتاب (ص69) : «مردان مرگ را زادهاند.»
2. در رمان پهلوی «یادگار زریران» وزیر گاماسپ می گوید : «خوشخبت کسی که از مادر نزاد و یا اگر زاد مُرد و یا هرگز بدین جهان نیامد !»
3. این گونه تشبیه زیاد در افکار خیام دیده می شود. مثلا در «نوروزنامه» (ص40) در مورد کمان می گوید : «... و به یک روی کمان بر صورت مردم نگاشته است از رگ و استخوان و پی و پوست و گوشت، و زه وی چون جان وی بود که به وی زنده است، با جان که از هنرمند بیابد.»
4. در کتاب کریستین سن راجع به رباعیات خیام (ص90) نوشته که رباعی وزن شعری کاملا ایرانی است و به عقیده ی هارتمان رباعی، «ترانه» نامیده می شده و اغلب به آواز می خوانده اند.
5. از نوحه جغد الحق مائیم بدرد سر ...
خاک در او بودی دیوار نگارستان ...
برگرفته از کتاب خیام صادق، مجموعه آثار صادق هدایت درباره ی خیام، چاپ سوم، نشر چشمه، تهران 1384 با اندکی تخلص
http://www.armory.com/~thrace/ev/siir/Omar_Khayyam.html ترجمه رباعیات خیام
نگاهي به تأثير خيام بر جهان غرب از ایسنا
http://www.flickr.com/photos/alieh/1401791373/ عکس چهل ستون
http://www.flickr.com/photos/pirasteh/2497927063/ عکس مقبره خیام
Last Updated (Friday, 08 January 2010 21:58)